ابن الكلبي
53
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
ابو يعقوب خريمى گفت : « هيچ سه نفرى را نديدم مانند سه تنى كه مردم گزاى بودند ، و چون سه تن ديگر را مىديدند ، چونان كه سرب بر آتش مىگدازد ، آنان نيز مىگداختند . » [ 26 ] هشام كلبى علامهاى بود عالم به انساب ، و راويهاى بود از مثالب و معايب مردمان ، و عيب جو و عيبگوى . وى چون هيثم پسر عدى را مىديد ، مانند سرب مىگداخت . على پسر هيثم گويندهاى بود حراف و بد زبان و در سخن ژرف بين و مسلط بر هر نوع سخنورى ، نه اعتنا به خطيبى مىكرد و نه به شاعرى وى چون موسى ضبى را مىديد ، مانند سرب بر آتش مىگداخت . و علويه يگانهء مردم بود در فن غناء ، هم از حيث روايت و حكايت ، و هم از لحاظ درايت و صنعت ، و در نواختن سازها نيز پنجه ( - دستى ) اى توانا داشت ، و در عين حال داراى خلقي نيكو بود . وى چون مخارق را مىديد بسان سرب كه بر آتش مىگدازد ، مىگداخت . [ 27 ] بنابر اين اگر به روايت جاحظ دربارهء نقد پسر كلبى اعتماد كنيم ،
--> [ 26 ] الإرشاد الأريب ( معجم الأدباء ) ، 19 / 304 . [ 27 ] ياقوت در كتاب معجم الادبا ، ضمن ترجمهء حال هشام پسر كلبى ، همين مطلب را از قول همان إسحاق پسر ابراهيم موصلى چنين نقل كرده است : « رأيت ثلاثة كانوا إذا رأوا ثلاثة يذوبون : علويه : علويه إذا رأى مخارقا ، و أبا نواس إذا رأى أبا العتاهية ، و الزهري ، إذا رأى هشاما . » بنابر اين روايت ياقوت نقل از إسحاق موصلى بأيد عبارت چنين ترجمه شود : « سه كس را ديدم كه چون سه كس را مىديدند مىگداختند : علويه چون مخارق را مىديد ، و ابو نواس چون او العاهية را مىديد ، و زهري ، چون هشام را مىديد . » ميان روايت ياقوت با روايت « ابن نديم » در الفهرست در نقل أسامي اختلاف است ولى نقل صفدى با نقل أسامي در الفهرست انطباق دارد .